X
تبلیغات
پسری که دخترا دوستش دارن! - من و محبوبه

پسری که دخترا دوستش دارن!

شرح وقایع

من و محبوبه

 

یهو یخ کردم با خودم گفتم لابد بدجوری زدم تو حالش.فکر کنم فهمید یجوری شدم چون بعدش با خنده گفت:شوخی کردم ناراحت شدین(به قول شاعر همیشه اندکی حقیقت پشت ((فقط یه شوخی بود پنهان است)))از همون لحظه بود که پشت دستمو داغ کردم که دیگه خودمو محتاج جنس مخالف جماعت نکنم!

همینطور که در افکار خودم شیرجه میزدمو زیر ابی میرفتمو نفس حبس میکردم  یه صدای پسرونه شنیدم که گفت:محبوبه جان(!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)

برگشتم یه پسر عینکی قد تقریبا" ۱۸۰ لاغر با موهای موجدار((تقریبا خوشگل هری پاتر) قبلا" چندبار دیده بودمش از سال بالایی ها بود) داشت با حالت کمی تا قسمتی ۲ میومد سمتمون

همینطور که نزدیک میشد گفت چرا زنگ میزنم بر نمیداری کلی دنبالت گشتم

-زنگ زدی نمیدونم حتما چون رو سایلنت بود نشنیدم(همین لحظه پسره رسید پیش محبوبه و ایستاد)

-آرش جان ایشون آقای... هستن همون که برات تعریف کردم(پسره دستشو آورد جلو سلام )

بعد رو به من کرد این آرش با اینکه از واژه دوست پسر خوشم نمیاد ولی ایشون دوست پسر بنده است

من که هنگ کرده بودم اصلا" نمیتونستم چیزایی که شنیدمو قورت بدم گفتم خوشبختم

اونم یه لبخندی زد و گفت منم همینطور

-محبوبه جان فتو های اقا مهندسو دادی بهشون(اگه بدونی خودمم نمیدونم چرا.انقدر خر کیف شدم.تو اون هنگی  که خیلی چسبید)بعد من پریدم وسط

-بله دادن دستشون درد نکنه باعث زحمت شدیم

-نه بابا این چه حرفیه اگه کاری داشتی یا به مشکلی برخوردی به محبوبه بگو به من بگه(به خدا منی که پسر بودم کلی حال کردم چه برسه به محبوبه که ظاهرا" هم خیلی دوستش داشت مگه یه ادم تا این حد روشنفکر و با شخصیت عین استاد دانشگاه بود...تو اون لحظه اولین باری بود که دلم میخواست دختر باشم و ...)

-مرسی آقا آرش شما لطف دارین چشم حتما اگه کاری بود نمک پرورده ایم(جو منو گرفته بود شدید)

انگار خودشم فهمید خندید و گفت پس ما با اجازتون زحمتو کم میکنیم

-خدانگه دار

همینطور که دور میشدن(منم که به گوش کردن حرفای مردم عادت داشتم.داشتم میگوشیدم)

-ماشین درست شد

-نه فردا عصر حاضر میشه

منم حرفشو تو هوا زدم صداش کردم مهندس اون که ظاهرا" بر خلاف من به اینطور خطاب شدن عادت داشت آروم برگشت و گفت بله

-یادم رفت بگم میرسونمتون

-مرسی آقا خودمون میریم

-عمرا" اگه بذارم با این کارایی که برام کردین پیاده برین وقتم ندارم تعارف کنین در حالی که خودمو رسوندم بهشون به سمتی که ماشینم پارک بود اشاره کردم

کف کردم چقدر با سواد بود منم از اونجایی که میترسیدم مبادا سوتی بدم ۱ چیزی بگم که خودمم توش بمونم فقط گوش میکردم تا اینکه جلوی ۱ کتابخونه پیادشون کردم

گفت کتابایی که سفارش داده حاضره میره بگیرتشون

همین که داشتم راه میافتادم گوشیم زنگ خورد باز فرزاد بود

-ها؟

-سلام عشقم خوبی

-فرزاد به خدا حال و حوصله مسخره بازی ندارما......

-برو بابا امیر ماشینم جوش اورده بیا اینجا

-مگه من تعمیر کارم ؟

-نه ولی راننده شخصی خودمی بیا سوارم کن زود

-پرو نشو کجایی؟

-..........................................

-باشه الان میام(فرزاد همیشه تو بدترین شرایطم شاد ولی خدا نکنه سگ شه....ترجیح میدم توضیح ندم) 

تو راه داشتم فکر میکردم من چقدر مزخرفم از خودم بدم میومد آخه چقدر ۱ آدم میتونه توهم باشه منو باش چه چیزا راجع به دختره ی بدبخت گفتم

هه بره من اومده دانشگاه!!!!چه اعتماد به نفسی

چقدر آرش پسر خوبی بود انگار نه انگار د.د داشت با من میحرفید رفت برام جزوه فتو زد!!!

اصلا وقتیم داشت میومد سمته محبوبه به من نگاه نکرد وقتیم منو دید خودشو نباخت شاید چون میدونست به غیر از قیافه همه چیش از من سره محبوبه فقط اونو میخواد...

منو بگو چطور نفهمیدم  محبوبه تنها نیست حتی وقتی به فرزادم گفتم شوک شد باورش نمیشد نتونسته آمار دقیق دراره

مهندس آرش...ترم ۶ عمران!!!یعنی دقیقا" جایی که من الان هستم ولی هنوزم فکر نمیکنم تا ۲۰ سال دیگه ام مثل اون شم...

این بود از داستانه محبوبه منو باش چه فکرا میکردم میگن زود قضاوت نکنین واقعا" راست میگن...

به نظر شما کدوم روز از هفته اپ کنم چون میخوام هفتهگیش کنم؟

رای خانما هم ۲ تا حساب میشه(ما اینجوری دل میبریم)

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ...  |